بررسی جلوه‌های گفت‌وگو در سوره مبارکه‌ی " قصص

نوع مقاله: علمی-تخصصی

10.22080/qhs.2014.1509

چکیده

گفت­وگو که از جمله عناصر مهم قصه و داستان به شمار می­آید، در قرآن کریم نیز به عنوان یک سنت الهی به گونه­های مختلف نشان داده شده است. در نظر قرآن انسان موجودی گفت­وگو محور محسوب می­شود، همچنین گفت­وگو به عنوان مقدس­ترین راه به شمار می­آید چرا که خداوند در انتقال حقایق و مصالح انسان همواره این­راه را برگزیده است، و در ارتباط با پیامبرانش، اولین و بهترین راه را برای انتقال اندیشه و حل اختلاف­ها و رسیدن به نقطه­ی مشترک گفتگو می­داند.
البته قصه­های قرآن سهم بیشتری از گفت­وگوی قرآنی را به خود اختصاص داده­اند؛ مخصوصاٌ در سوره­ی قصص، که نوع، سطح و میزان توجه به گفت­وگو در این سوره به گونه­ای شکل می­گیرد که پیامی مهم و تعیین کننده را به بار می­نشاند.
این جستار برآن است که وجوه مختلف گفت­وگومندی را در سوره­ی قصص مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد و انواع آن را برشمارد.

کلیدواژه‌ها


مقدمه:

گفت­وگو در نگاه اول امری بدیهی به نظر می­رسد که بشر همیشه در زندگی اجتماعی خود از آن بهره گرفته است،به طوری که هیچ گاه نتوانسته بدون آن همراه با اجتماع حرکت کند.

و از آن­جا که انسان از قوه­ی ناطقه برخودار است، ازاین رو فلاسفه از دیرباز، همان­طور که درباره­ی هستی اندیشیده­اند، درباره­ی گفت­وگو (دیالوگ) که جزئی از هستی است، اندیشیده­اند تا جائی که برخی از فلاسفه و اهل منطق تمایز انسان با سایر موجودات را ناطق بودن و توانایی    گفت­وگو معرفی می­کنند.

البته امروزه توجه به گفت­وگو، به نظریه پردازی فیلسوفان و دانشمندان محدود نمی شود، بلکه زبان­شناسان و داستان پردازان نیز توجه خاصی به این مقوله داشته­اند تا جایی که، عنصر مهمی در داستان (قصه) و رمان به حساب می­آید.

در قرآن کریم نیزشیوه­های مختلف گفت­وگو به بهترین وجه جلوه­گری می­کند؛ چراکه عامل انتقال اندیشه و احساس و به عنوان انسانی ترین راه حل مورد قبول بشریت بوده و هست؛ مخصوصاً در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که در آن قصه­هایی از انبیاء و گذشته گان به منظور عبرت آموزی آمده است، ازاین رو در این قصه­ها گفت­وگو نقش مهمی را در پیش برد داستان به عهده می­گیرد.

هنر قرآن در این است که در ساخت گفت­وگوی قصه­های خود شیوه­ی واحدی را بر نگزیده است، از این رو به مناسبت­های مختلف از روش­های گوناگونی برای طرح گفت­وگو ها استفاده کرده است.

این مقاله قصددارد که به بررسی این مسئله بپردازد که قرآن- که به عمیق­ترین لایه­های فطرت انسانی و پر تأثیرگذارترین ویژگی­های زندگی بشری توجه نموده است- به­ویژه در سوره­ی" قصص"- با مسئله­ی گفت­وگو چگونه برخورد نموده است و چه جایگاهی برای آن ترسیم کرده است؟ و انواعی که برای آن در نظر گرفته کدام است؟

 

فرضیه:

با توجه به سؤال محوری پژوهش- که جایگاه و جلوه­های گفت­وگو در سوره­ی قصص چگونه است و دارای چه انواعی است- ، فرض ما براین اصل استوار است که در سوره­ی مذکور گفت­وگو به عنوان یک سنت الهی، از اهمیت ویژه­ای برخوردار است و به گونه­های مختلفی به منظور       عبرت­آموزی، نشان داده شده است.

 

روش پژوهش:

تکیه بر محتوای آیات الهی در سوره­ی قصص، بررسی لطائف و ظرائف سوره و تحلیل محتوای آن.

پیشینه­ی پژوهش:

از آن جا که قرآن کتاب هدایت، کتاب الهی و آسمانی مسلمانان محسوب می­شود، ازاین رو بارها و از دیدگاه­های مختلف مورد توجه، بررسی و کاوش علمای اسلامی و حتی غیر اسلامی قرار گرفته است.

از جمله جهاتی که این کتاب الهی مورد اهتمام قرار گرفته است، بررسی جایگاه گفت­وگو در قرآن کریم است که توجه عده­ای از بزرگان را به خود اختصاص داده است؛ از جمله:

خانم سیده ریحانه میرلوحی در رساله­ی پایان نامه­ی خود با موضوع «الحوار فی القرآن الکریم»، به بررسی گفت­وگو در قرآن پرداخته و در ضمن آن به انواع گفت­وگوی قرآنی نیز اشاره نموده است. (میرلوحی، 1383: محتوا)

آقای احمد مبلغی نیز مقاله­ای تحت عنوان« جایگاه گفت­وگو در قرآن»ارائه داد ، که در آن ضمن بررسی اهمیت گفت­وگو از منظر این کتاب الهی به بررسی اصول و قواعد گفت­وگو در قرآن پرداخته است. (alhiwaraldin.com )

خانم میرصیفی هم در مقاله­ای با نام« آداب گفت­وگو در قرآن»، ضمن بیان اهمیت گفت­وگو در قرآن به مقایسه­ی مناظره و گفت­وگو در قرآن پرداخته است.(quranct.com )

چنان چه ملاحظه نمودید هریک از این بزرگواران، آیاتی از کل قرآن کریم را جهت بیان اهمیت گفت­وگو انتخاب کرده و به تحلیل آن پرداختند؛ اما بیان جلوه­های گفت­وگو و مکالمه در قصه­های قرآن و در سوره ای خاص به ویژه در سوره­ی "قصص" و تحلیل شیوه های گفت­وگو در این سوره، از جمله موضوعاتی بوده است که بدان پرداخته نشده و یا نگارنده با جستجوی زیاد با آن مواجه نشده است.

 

مفاهیم نظری:

گفت­وگو:

گفت­وگو به معنای مکالمه، مباحثه و صحبت کردن با یکدیگر است. (دهخدا،1377،ج12: 19184) و در اصطلاح عبارت است از: صحبتی که در میان شخصیت­ها ردوبدل می­شود و یا آزادانه در ذهن شخصیت واحدی در اثر ادبی (نمایش نامه، شعر، داستان،. . . ) پیش می­آید. (میرصادقی، 1385: 466)

گفت­وگو نمی­تواند تنها، عنصری برای تزیین داستان باشد، بلکه با توجه به هماهنگی­های موجود بین ذهنیت­های شخصیت­های داستان و موقعیت اجتماعی آنان، دارای هدفی معین جهت پیش­برد معنای مورد نظرنویسنده­ی داستان است. (همان: 471) در حقیقت در ادبیات داستانی گفت­وگو به عنوان ابزاری مهم در داستان نقش تعیین کننده­ای دارد.

چرا که اگر بخواهیم مثلاً یکی از صفات مذموم شخصی، چون تنگ­نظری را به طور آشکار و    بی­پرده در داستان به نمایش بگذاریم، تأثیر و لذت چندانی ندارد ولی اگر از میان گفت­وگو­ها این خصلت را دریابیم احساس لذت می­کنیم؛ در واقعاین گونه داستان­ها شوق خواندن و حس تعلیق بیشتری برای ادامه دارند.

بنابراین گفت­وگو بین شخصیت­های داستان، به قصه حرکت و حیات می­بخشد، به همین جهت گفته شده است: گفت­وگو روح دمیده شده در کالبد قصه است؛ و بدون گفت­وگو، قصه همانند کالبدی جامد و بی­روح است.( قنادی ،1389: 39)

 

اهمیت و جایگاه گفت­وگو در قرآن:

همان­طور که قبلا ذکر شد، گفت­وگو از عناصر مهمی است که نقش زیادی در داستان و پیش­برد آن دارد و کارهای زیادی توسط آن انجام می­شود از جمله: معرفی اشخاص داستان، توصیف، صحنه آرایی، پیش­برد داستان، نشان دادن محیط.

اما گفت­وگو در قرآن مهم­تر از گفت­وگو در داستان است؛ زیرا در قرآن پیش زمینه­ی تمام حوادث آینده، هست و باعث می­شود تا مخاطب از آغاز گفت­وگو به تعمق در مطلب بپردازد و همواره مترصد حوادث آینده باشد. همه­ی ما به تأثیر شگرف گفت­وگو در قرآن واقفیم و با نوع آن نیز آشناییم، این که تمام سرگذشت­ها در حوادث قرآن کریم بیان­گر خصلت­های شخصیت­های آن است که زمینه ساز کشف حقیقت است. از این رو کاربرد گفت­وگو در قرآن کریم به عنوان مؤثرترین رمزگشای قصه در قرآن از خاستگاه ویژه­ای برخورداراست. (خراسانی،1382: 12)

کاربرد فراوان واژه­هایی نظیر «قل»، 315بار و« قال»، 501 بار بیانگر اهمیت فرهنگ گفت­وشنود و تبادل نظر در قرآن کریم می باشد. قرآن همواره تاکید می­کند که اگر به مسئله ای اعتقاد دارید و آن را حق می­دانید دلایل خود را بیاورید. این امر ناشی از اعتقاد عمیق قرآن به فرهنگ گفت­وگو است. آن جا که خداوند پیامبرانی را می­فرستد تا مردم را دعوت به آیین خود کند، در واقع گفت­وگو را برگزیده است. ( tahoordanesh.com)

قرآن از همه­ی فرقه­ها و گروهها دعوت می­کند که برای اعتقادات و اندیشه­های خود دلیل بیاورند و حقانیت آن را اثبات کنند؛ علی­رغم این که اعتقاد دارد حق نزد خداست: «وَنَزَعْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ»﴿قصص:75﴾(واز میان هر امتى گواهى بیرون مى­کشیم و مى­گوییم برهان خود را بیاورید پس بدانند که حق از آن خداست و آنچه برمى‏بافتند از دستشان مى‏رود )از این آیه به روشنی بر می­آید که نخست آن که: قرآن بین هیچ قومی فرقی قائل نمی­شود. دوم: مخاطبان خود را دعوت به گفت­وگو می­کند. سوم: نشانگر آن است که فرهنگ قرآن، فرهنگ گفت­وگو است. و چهارم: گفت­وگوی مورد نظر قرآن، گفت­وگوی همراه با دلیل و برهان است؛ یعنی سخنی که بر عقل و منطق استوار باشد نه گفت­وگوی بی اساس و موهوم.

 

قصه و داستان:

واژه ی" قصه" از واژه­هایی است که همواره مورد بحث و کشمکش ادیبان بوده است و تاکنون تعریف جامعی از آن ارائه نشده است. علت آن را می­توان در تطور مستمر ادبیات داستانی جست؛ چنان که وقتی به متون کهن ادبی مراجعه می­کنیم، ملاحظه می­کنیم که اصطلاحات داستان، قصه، حکایت و سرگذشت، چنان با یک دیگر آمیخته است که جداسازی آن به سهولت امکان پذیر نیست. (ملبوبی، 1376: 20)

اما امروزه بین این قبیل اصطلاحات تفاوت زیادی قائل شده­اند، و ادبیات جدید برای هر اصطلاحی به تناسب کاربرد و استعمال آن، مرزبندی خاصی ایجاد کرده است؛ به گونه­ای که "داستان" مفهوم گسترده­تری یافته و "قصه" نوعی از داستان محسوب می­شود. (همان: 21)

بنابراین امروزه داستان اساس همه نوع از ادبیات داستانی است و مصداقی کلی­تر و جامع­تر برای" قصه"، "داستان کوتاه"، "رمانس" و "رمان" محسوب می­شود. (میرصادقی، 1385: 46)

قصه بر وزنفِعلة مصدر نوعی، از «قصَّ»به معنای خبر است، و قصص جمع قصه­ای است که نوشته می­شود. (ابن منظور، ج7، 1988: 74) و در اصطلاح، بیان و پی­گیری حادثه و جریان واقعی یا غیر­واقعی با هدفی مشخص است. (ملبوبی،1376: 23) از این رو قصه در معنای عام آن، بیان­گر رخداد و واقعه است؛ چه ساختگی باشد و چه واقعی، اما در معنای خاص- که قصه­های قرآنی را شامل می­شود- خبر از واقعه­ای می­دهد که در گذشته اتفاق افتاده و نقل آن حکمتی را دربر دارد. (قنادی،1389: 19)

 

تحلیل محتوا:

اهداف و ویژگی های قصه های قرآنی:

همان­طور که قبلاً ذکر شد قصه در قرآن از موقعیت ویژه­ای برخوردار است و تعداد زیادی از آیات قرآن را، آیات مربوط به سرگذشت پیشینیان تشکیل می­دهد.

قرآن در طرح قصه­های خود اهداف متعددی ذکر کرده است که مهم­ترین آن­ها عبارتست از: عبرت و هدایت، تفکر، تثبیت رسول خدا (ص) و مومنان، بیان اعجاز قرآن، آشنایی با سنت­های حاکم بر تاریخ. (معارف، 1379: خلاصه­ای از ص135تا138)

هم چنین قصه­های قرآنی دارای ویژگی و خصوصیاتی­اند که نگرش به آن­ها دارای اهمیت است: از ویژگی­های عمده آن می­توان به خاصیت عبرت آموزی قرآن اشاره نمود، هم چنین واقعیت داری و برخوداری از حقیقت نیز از ویژگی­های دیگر این کتاب الهی است؛ زیرا قصه­های قرآن «حق» بوده­اند و «واقع» شده­اند. (ملبوبی،1376: 121)

هم چنین قصه­های قرآنی در شیوه­های نقل حوادث داستان به دو دسته طبقه­بندی می­شوند:  1- رعایت تسلسل زمانی 2-شکسته شدن وحدت زمانی؛( فعال، 1381: 15) و سوره­ی قصص از جمله سوره­هایی است که تسلسل زمانی درآن رعایت شده و حوادث داستان طبق سیر زمانی و برحسب تسلسل روایت می­شود و پیش می­رود؛ قصه در این سوره از تولد و کودکی حضرت موسی آغاز می­شود و طبق یک مسیر متوالی و پی­درپی پیش می­رود و با غرق شدن فرعون و لشکریانش پایان می­پذیرد. (همان)

 

انواع گفتگو در سوره ی قصص:

استفاده از گفت­وگو در قصه­های سوره­ی قصص (مانند قصه­ی موسی، فرعون، شعیب و قارون) موجب شده که صحنه­های داستان به طور واقعی و طبیعی در ذهن مخاطب ترسیم شود و مخاطب مانند کسی باشد که در مقابل شخصیت­های قصه قرار گرفته است و سخنان آنان را می­شنود و حرکات آنان را می­بیند.

هم­چنین قرآن مجید در ساخت گفت­وگوی قصه­ی خود در این سوره، فقط از یک شیوه­ی خاص بهره نبرده است؛ بلکه به مناسبت­های مختلف از روش­های گوناگونی برای طرح گفت­وگو استفاده کرده است. از این رو قصه­های قرآنی در اشاره ورزی یا صریح گویی،اجمال­گویی یا شرح جزییات و کوتاهی یا بلندی گفت­وگوها یکسان نیستند.

در ادامه، برای روشن شدن مطلب به بیان انواع گفت­وگو از زوایای مختلف در این سوره       می­پردازیم:

1-         انواع گفت­وگو بر اساس مخاطب: داشتن مخاطب یکی از تجربه­های ارزشمند است. تأثیر گفت­وگو در صورتی که مخاطب یا مخاطبین آن، با آغوش باز به سخنان یکدیگر گوش فرا دهند چند برابر خواهد شد. پس مخاطب داشتن، یعنی مورد توجه قرار گرفتن و شناخته شدن. (هارتکه مایر،1382: 93) بنابراین،بسته به این که در گفت­وگو چه کسی گوینده و چه کسی شنونده است و به عبارت دیگر چه کسی در گفت­وگو مورد خطاب واقع می شود می توان گفت­وگوهای موجود در این سوره را به اقسام زیر تقسیم نمود:

الف-گفتگوی خدا با انسان:اساساً کل این سوره را می­توان به نوعی گفت­وگوی خدا با رسولش دانست؛ چرا که در حقیقت سوره­ی قصص، بیان قصه حضرت موسی برای پیامبر(ص) و از سوی خداست، بنابراین در ابتدای سوره خداوند با رسولش شروع به گفت­وگو می­کند و در این گفت­وگو ماجرای موسی و فرعون را برایش بازگو می­کند:« نَتْلُوا عَلَیْکَ مِن نَّبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»(3قصص)([بخشى] از گزارش [حال] موسى و فرعون را براى [آگاهى] مردمى که ایمان مى‏آورند به درستى بر تو مى‏خوانیم)

هم­چنین در آیه 30 مشاهده می­کنیم هنگامی که موسی(ع) وارد سرزمین مقدس شد مورد خطاب خداوند قرار گرفت و از رب بودن و یکتایی خود سخن گفت:« ... یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ» (قصص:3)(.... اى موسى منم من خداوند پروردگار جهانیان) و سپس در دو آیه­ی بعدی هم­چنان به این سخن گفتن خود با موسی ادامه می­دهد و درباره­ی معجزاتی که همراه موسی نموده چنین می­فرماید: «وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ». (قصص:31)(وفرمود] عصاى خود را بیفکن پس چون دید آن مثل مارى مى‏جنبد پشت کرد و برنگشت اى موسى پیش آى و مترس که تو در امانى.)«اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ»(همان:32)( دست‏خود را به گریبانت ببر تا سپید بى‏گزند بیرون بیاید و [براى رهایى] از این هراس بازویت را به خویشتن بچسبان این دو [نشانه] دو برهان از جانب پروردگار تو است [که باید] به سوى فرعون و سران [کشور] او [ببرى] زیرا آنان همواره قومى نافرمانند).

ملاحظه می­کنید هرجا گفت­وگو از سوی خداست سخن همراه با استواری و صلابت است. و خداوند برای این که ترس و تردید و دودلی را از موسی دور سازد، کلامی قاطع به کار می­برد و با صلابت و استواری با موسی سخن می­گوید.

ب- گفتگوی انسان با خدا:این نوع از گفت­وگو نه تنها ممکن، بلکه از سوی خدا به بشر دستورش داده شده که با خدا سخن بگوید و با او راز و نیاز کند: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ . . .» (بقره: 152) (پس مرا یاد کنید [تا] شما را یاد کنم) ازاین رو در سوره قصص نیز شاهد گفت­وگوی (پیامبر)حضرت موسی با خدا هستیم برای نمونه به این آیات توجه کنید:«قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ»(قصص: 33) ( گفت پروردگارا من کسى از ایشان را کشته‏ام مى‏ترسم مرا بکشند) در این آیه موسی برای بازگشت به مصر نگران است، از نگرانی و اضطرابی که بر وجودش سایه افکنده با خدا سخن می­گوید. و در ادامه گفت­وگو برای رهایی از این اضطراب و نگرانی تقاضای خود را با خدا در میان می­گذارد:«وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَن یُکَذِّبُونِ» (همان:34)(و برادرم هارون از من زبان‏آورتر است پس او را با من به دستیارى گسیل دار تا مرا تصدیق کند زیرا مى‏ترسم مرا تکذیب کنند)

اما نکته­ی مورد توجه این است که، برعکس مورد قبلی (یعنی گفت­وگوی خدا با انسان) در این نوع از گفت­وگو حالت تردید، تضرع و ترس را می­توان مشاهده نمود. از این رو گاهی بنده برای رهایی از این ترس و تردید درخواست خویش را در قالب دعا به زبان می­آورد: «قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی. . . »(همان: 16) (گفت پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم پس مرا ببخش. . . ) هم چنین هنگامی که موسی از ترس فرعونیان از مصر می­گریزد با خدای خویش چنین می­گوید: «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (همان:21) (موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت [در حالى که مى]گفت پروردگارا مرا از گروه ستمکاران نجات بخش)

ج- گفت­وگوی انسان با انسان:در این سوره هم چنین شخصیت­های متعددی را مشاهده می­کنیم که در حال تعامل و گفت­وگو با یگدیگرند از جمله:

گفت­وگوی مادر موسی با خواهرش: مادر موسی نگران فرزند به آب سپرده­اش است، پس رو به دخترش چنین می­گوید: و«َقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ . . . » (همان:11) (و به خواهر [موسى] گفت از پى او برو. . .)

گفت­وگوی خواهر موسی با فرعونیان: خواهر موسی در پی انجام دستور مادر و به دنبال صندوق چوبی وارد قصر می شود و در زمانی مناسب، هنگامی که آن ها به دنبال دایه­ای برای طفل آب آورده بودند وارد گفت­وگو با آن ها می شود: «. . .فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ»(همان:12) (. . .گفت آیا شما را بر خانواده‏اى راهنمایى کنم که براى شما از وى سرپرستى کنند و خیرخواه او باشند )

گفت­وگوی همسر فرعون با فرعون: همسر فرعون(آسیه) بنا به طبیعت زنانه­ی خویش، برای حفظ جان موسی پافشاری می­کند و در مخالفت با فرعون برای کشتن حضرت موسی خطاب به وی و اطرافیانش چنین می­گوید:«وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ»(همان: 9) (و همسر فرعون گفت [این کودک] نور چشم من و تو خواهد بود او را مکشید شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم ولى آنها خبر نداشتند)

گفت­وگوی موسی با دختران شعیب: وقتی موسی وارد مدین می شود مشاهده می­کند که    عده­ای در حال آب دادن گله­ی خود هستند در میان این گروه از شبانان کار دو دختر (دختران شعیب) توجه او را جلب می­کند از این رو از آن دو می­پرسد:«وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا . . » (همان: 23) (و چون به آب مدین رسید گروهى از مردم را بر آن یافت که [دامهاى خود را ] آب مى‏دادند و پشت‏سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور مى‏کردند [موسى] گفت منظورتان [از این کار] چیست. . ) و آن دو قبل از این­که درباره ی علت حضور خود پاسخ دهند، درباره­ی تأخیر خود در آب­دهی گله و عمل خود چنین می گویند:«. . . قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ»(همان) (. . . گفتند [ما به گوسفندان خود] آب نمى‏دهیم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند و پدر ما پیرى سالخورده است)

-گفت­وگوی پیامبر با پیامبر(ص) : شعیب نبی که به پیشنهاد دخترش، موسی(ع) را به شبانی برگزید برای ایجاد قرارداد بین خود با حضرت موسی با وی وارد گفت­وگو می­شود: «قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ»(همان: 27) (شعیب] گفت من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى] به نکاح تو در آورم به این [شرط] که هشت‏سال براى من کار کنى و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان شاء الله از درستکاران خواهى یافت) و در ادامه موسی چنین پاسخ می دهد: «قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَکِیلٌ»(همان: 28) (موسى] گفت این [قرار داد] میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم بر من تعدى [روا] نباشد و خدا بر آنچه مى‏گوییم وکیل است)

-گفت­وگوی موسی با فرعون: موسی به عنوان فرستاده­ی الهی با سردمدار ظلم و گردنکشی درباره­ی خداوند و نیز عاقبت ستم کاران به گفت­وگو می­نشیند:«وَقَالَ مُوسَى رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَاء بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (همان: 37)  (و موسىگفت پروردگارم به [حال] کسى که از جانب او رهنمودى آورده و [نیز] کسى که فرجام [نیکوى] آن سرا براى اوست داناتر است در حقیقت ظالمان رستگار نمى‏شوند) اما فرعون زیر بار سخنان موسی نمی­رود و آن را نمی پذیرد و با لجاجت خطاب به اطرافیان چنین می­گوید: «وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحًا لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ» (همان:38) (و فرعون گفت اى بزرگان قوم من جز خویشتن براى شما خدایى نمى‏شناسم پس اى هامان برایم بر گل آتش بیفروز و برجى [بلند] براى من بساز شاید به [حال] خداى موسى اطلاع یابم و من جدا او را از دروغگویان مى‏پندارم).

د- گفت­وگوی انسان با خود:این نوع از گفت­وگو ، همان گفت­وگوی درونی است که با تفکر همراه است؛ در قرآن آیاتی وجود دارد که در انتهای آن ما را دعوت به تفکر و تعقل می کند و با یک حالت استفهام چنین می­گوید: افلا تعقلون... ؛ چنین جملاتی،در حقیقت ما را دعوت به گفت­وگو با خود همراه با تفکر می­کند، چنانچه در آیه 60 سوره­ی قصص نیز با این موضوع مواجه می شویم: «وَمَا أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ»  (همان:60) (و هر آنچه به شما داده شده است کالاى زندگى دنیا و زیور آن است و[لى] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید) همچنین در جایی دیگر در این سوره شاهد نوعی دیگر از        گفت­وگوی درونی یا تگ­گویی هستیم؛ در این شیوه، به وسیله­ی بازگویی آن چه در ذهن شخصیت می­گذرد، تلقی و تأثرات خود را از وقایع پیش آمده به شکل پراکنده باز می­گوید؛ البته او در میان این خطاب خود مخاطبی ندارد. مانند تک­گویی موسی با خود که برخاسته از روح مضطرب و آشفته­ی وی به هنگام خروج از مصر است.«وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ (همان:22) (و چون به سوى [شهر] مدین رو نهاد [با خود] گفت امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند)

 

2- گفت­وگوی موضوعی:

گفت­وگو را می توان از جهت موضوع مورد گفت­وگو نیز تقسیم نمود، از این رو در این سوره موضوعات متنوعی محور گفت­وگو قرار گرفته است، از جمله موضوعات مطرح شده در این سوره اصول دین است، مثل:

توحید:« . . . یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ» (همان:30) (. . اى موسى منم من خداوند پروردگار جهانیان) این سخن خداوند به موسی در حقیقت درباره­ی یکتایی خویش است (توحید) و مخاطب از خلال این گفت­وگو پی به اساسی ترین اصل از اصول دین خویش می­برد.

نبوت: در آیات 31 و32 خدا موسی را برای مأموریت خطیری آماده می­کند و برای این کار دو معجزه به او می­دهد؛ این مطلب را خداوند طی گفت­وگویی به او متذکر می­شود: «وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ» (همان:31) ([فرمود] عصاى خود را بیفکن پس چون دید آن مثل مارى مى‏جنبد پشت کرد و برنگشت اى موسى پیش آى و مترس که تو در امانى) «اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ . . » (همان:32) (دست‏خود را به گریبانت ببر تا سپید بى‏گزند بیرون بیاید و [براى رهایى ] از این هراس بازویت را به خویشتن بچسبان . . ) و در ادامه این دو معجزه را گواه صدق ادعای نبی و دال بر نبوت وی می­داند:« . . .فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ»(همان) (. . . این دو [نشانه] دو برهان از جانب پروردگار تو است [که باید] به سوى فرعون و سران [کشور] او [ببرى] زیرا آنان همواره قومى نافرمانند)

معاد: درآیه­ی 70 سوره قصص علاوه بر توحید سخن از بازگشت انسان هاست:«وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (هامان:70) (و اوست‏خدا[یى که] جز او معبودى نیست در این [سراى] نخستین و در آخرت ستایش از آن اوست و فرمان او راست و به سوى او بازگردانیده مى‏شوید)

جزا و پاداش: علاوه بر این دو عامل دیگری برای تربیت دینی در این سوره یافت می­شود: یکی عقوبت و کیفر و دیگری پاداش و جزای نیک:«فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ» (همان:79) (قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام آیا وى ندانست که خدا نسل­هایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‏اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست) . هم­چنین علاوه بر اصول دین، خداوند به منظور هدایت مخاطبان خویش روش ارشاد و موعظه را نیز در پیش می­گیرد:

گفت­وگوی ارشادی: گفت­وگو وقتی موثر است که از خشونت یا تحقیر و یا تحریک حس لجاجت مخاطب به دور باشد، از این رو وقتی خدا موسی را به سوی فرعون می­فرستد از موسی   می­خواهد با زبان موعظه و ارشاد با او سخن گوید و از جنگ و درگیری بپرهیزد. برای همین قرآن نظریه­ی تربیتی را دراین زمینه، با کسی که نظر مخالف ما دارد به ما می­آموزد:«وَنَزَعْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ . . »( همان:75) (از میان هر امتى گواهى بیرون مى‏کشیم و مى‏گوییم برهان خود را بیاورید پس بدانند که حق از آن خداست . . )

 

3- گفت­وگوی کوتاه و بلند:

گاهی کلامی که برای گفت­وگو در نظر گرفته می شود کوتاه و مختصر است، اما دربر دارنده­ی مفاهیمکامل و معانی عمیقی است: «وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ . .» ( همان:11) (و به خواهر [موسى] گفت از پى او برو. . ) مادر موسی که نگران فرزندش است او را به نیل می­سپارد؛ اما همچنان این نگرانی همراه اوست از این رو خطاب به دخترش چنین می­گوید: قُصِّیه ... . در حقیقت با این خطاب همه­ی عمق نگرانی و تشویش خاطر خویش را از چگونگی سرنوشت طفل شیرخوارش را ظاهر می­سازد و از دخترش می­خواهد او را تعقیب کند تا ببیند عاقبت این طفل چگونه می شود. پس به جای این که آن نگرانی را به شکل جمله­ای طولانی بیان کند، با یک جمله­ی کوتاه همه­ی آن را نشان می­دهد

هم چنین در گفت­وگوی کوتاهی که همسر فرعون با فرعون و اطرافیانش دارد شاهد معانی بلندو عمیق از لطائف روحی همسر فرعون و شیفتگی­های وی به موسی هستیم.؛ آسیه در یک جمله­ی کوتاه می­گوید: لا تقتلوه ... (همان:9)( او را نکشید...) این نشان از دلبستگی وی به موسی دارد؛ او برای این که از صلابت و جباریت فرعون کم کند روشی زیرکانه را درپیش می­گیرد: .... عسی أن ینفعنا (همان) (. .شاید برای ما سودمند باشد) بدین شکل و با جمع بستن فعل و دخیل قرار دادن فرعون او را نرم می­سازد .. أو نتخذه ولداً  (همان) (. . یا او را به فرزندى بگیریم) او با آوردن ضمیر متکلم می­خواهد فرعون را برگرداند و با خود هم رأی کند، بنابراین با این که سخن در این آیه در قالب چند فعل کوتاه بیان شده، اما دربر دارنده­ی مسائل عمیقی است و نیاز به تأمل و بررسی خواننده را افزایش می­دهد.

اما برعکس گاهی در این سوره به وقایعی مختصر برمی­خوریم که در آن گفت­وگوی بلند قرآنی نهفته است مانند آیه­ی ذیل که به گفت­وگوی بین موسی و دختران شعیب اشاره می­کند:«وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ» (همان: 23) (چون به آب مدین رسید گروهى از مردم را بر آن یافت که [دامهاى خود را ] آب مى‏دادند و پشت‏سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور مى‏کردند [موسى] گفت منظورتان [از این کار] چیست گفتند [ما به گوسفندان خود] آب نمى‏دهیم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند و پدر ما پیرى سالخورده است) از این گفت­وگو می­توان به فضای قصه نیز دست یافت؛ با پرسشی که موسی از دختران شعیب درباره­ی علت ایستادن آنها در بین مردان چوپان می­کند، به حس مسؤلیت پذیری و جوان­مردی حضرت موسی پی می­بریم. هم چنین از پاسخی که دختران شعیب می­دهند نیز حیا و وقار و دلیل آن­ها را مبنی بر آب دادن به گوسفندان به روشنی مشخص می­سازد. و نیز از روی همین گفت­وگو می­توان فهمید که مردان مدین نسبت به نوامیس شهر خود چه قدر بی مبالات و بی توجه هستند.     بنابراین با این که درباره­ی یک ماجرای کوتاه گفت­وگو صورت گرفته، اما این کفت­وگو طولانی و دربر دارنده­ی معانی بلندی است که خواننده را به تأمل و بررسی ماجرا می­کشاند؛ در واقع حضرت موسی فقط درباره­ی علت تأخیر دختران برای آب­دهی گله پرسید، ولی دختران درباره­ی پیری و ناتوانی پدرشان که عاملی شد تا آن دو این مسئولیت را به عهده بگیرند، تعجیل مردان برای آب­دهی و .... پاسخ دادند که هر یک به تعمق و ژرف­نگری نیاز دارد.

در جایی دیگر هم می توان شاهد یک کفت­وگوی طولانی بود: هنگامی که موسی برای اولین بار وارد سرزمین مقدس طوی در پی یافتن آتش شد، خداوند برای ایجاد آرامش در موسی و سپردن مسؤلیت خطیر نبوت به وی شروع به گفت­وگویی طولانی با او می­کند:« . . . یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ» (همان:30) سپس اشاره به معجزاتی می کند که به موسی (ع) عطا کرده است: «وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ» (همان:31)«واسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ» (همان:32) از سوی دیگر موسی که به خاطر قتل یک سرباز از سربازان فرعون از آن جا گریخته نگران حوادثی است که پس از بازگشت گریبان او را خواهد گرفت، بنابراین نگرانی و درخواست­های خود را به تفصیل و در قالب گفتگوی طولانی با خداون متعال در میان می گذارد:«قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ» (همان:33) (گفت پروردگارا من کسى از ایشان را کشته‏ام مى‏ترسم مرا بکشند) در این گفتگو نگرانی موسی برای بازگشت به مصر مشهود است، اما در ادامه گفتگوی موسی رنگ و بوی درخواست پیدا می­کند: «وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَن یُکَذِّبُونِ»(همان:34) (برادرم هارون از من زبان‏آورتر است پس او را با من به دستیارى گسیل دار تا مرا تصدیق کند زیرا مى‏ترسم مرا تکذیب کنند ) دراین گفت­وگو- که نشانگر نگرانی موسی از رویارویی با فرعون است – موسی به خاطر عدم توانایی اش در بیان و فصاحت کلام از خداوند درخواست می­کند که برادرش را که در کلام سخن آور تر است با او همراه کند. و خدا در پاسخ به او چنین می­فرماید:«قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَانًا فَلَا یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا بِآیَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغَالِبُونَ»(همان:35) (فرمود به زودى بازویت را به [وسیله] برادرت نیرومند خواهیم کرد و براى شما هر دو تسلطى قرار خواهیم داد که با [وجود] آیات ما به شما دست نخواهند یافت‏شما و هر که شما را پیروى کند چیره خواهید بود)

 

 

 

4- گفت­وگوی تصادفی یا هدف­مند:

گاهی ممکن است گفت­وگو به طور تصادفی و بدون برنامه قبلی به وجود آید؛ شاید هرکس یک بار تجربه کرده باشد که به هنگام صحبت یک یا چند نفر، در مسیری قرار گرفته و یا سخن وی دیگری را به افکار تازه­ای رهنمون کرده است. این گفتگو­ها می­تواند در خیابان، راهرو، محله، در اوقات فراغت صورت گیرد. (هارتکه مایر، 1382: 51-50) مانند ماجرای برخورد موسی با یک مأمور اسرائیلی و گفت­وگوی ایجاد شده بین آن­ها که در یکی از خیابان­های شهر صورت گرفت:«فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ یَا مُوسَى أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَ جَبَّارًا فِی الْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَن تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ» (قصص:19) (چون خواست به سوى آنکه دشمن هر دوشان بود حمله آورد گفت اى موسى آیا مى‏خواهى مرا بکشى چنانکه دیروز شخصى را کشتى تو مى‏خواهى در این سرزمین فقط زورگو باشى و نمى‏خواهى از اصلاحگران باشى). وقتی موسی در شهر شاهد آزار یک بنی اسرائیلی توسط سرباز فرعون بود در صدد دفاع برآمد و به سرباز فرعون حمله کرد و سرباز کشته شد، بار دیگر شاهد تکرار این ماجرا در جایی دیگر بود اما این بار که قصد درگیری داشت سرباز فرعون با او وارد گفت­وگو شد اما از آن جا که موضوع گفت­وگویشان از پیش تعیین شده نبود، هدفمند و برنامه ریزی­شده هم نبود.

هم چنین گفت­وگوی موسی و دختران شعیب در شهر مدین نیز از نوع تصادفی محسوب      می­شود:« وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ»(همان:23) (و چون به آب مدین رسید گروهى از مردم را بر آن یافت که [دامهاى خود را ] آب مى‏دادند و پشت‏سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور مى‏کردند [موسى] گفت منظورتان [از این کار] چیست گفتند [ما به گوسفندان خود] آب نمى‏دهیم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند و پدر ما پیرى سالخورده است)

اما گاهی موضوع مورد مکالمه از آغاز کار مشخص است. این روش، امکان ملاحظه و بررسی روند گفت­وگو را در سطحی فراتر فراهم می­آورد؛ (هارتکه مایر،1382: 52) به عبارت دیگر هر یک از طرفین گفت­وگو، از ابتدا نسبت به موضوع مورد بررسی آگاهی دارند و بر اساس موضوع مشخص شده و یا از پیش تعیین شده شروع به مکالمه با یکدیگر می­کنند. مانند گفت­وگوی موسی با فرعونیان، پس از ارائه ی معجزات و نشانه­های الهی:«فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ» (همان:37) (پس چون موسى آیات روشن ما را براى آنان آورد گفتند این جز سحرى ساختگى نیست و از پدران پیشین خود چنین [چیزى] نشنیده‏ایم ) چنان که ملاحظه می کنید موسی (ع) پس از ارائه ی نشانه­های خداوند و دریافت پاسخ انکار از سوی فرعون و اطرافیانش، از در جنگ وارد نمی­شود بلکه هم چنان از منطق گفت­وگو استفاده می کند:«وَقَالَ مُوسَى رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَاء بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»(همان:38) (موسى گفت پروردگارم به [حال] کسى که از جانب او رهنمودى آورده و [نیز] کسى که فرجام [نیکوى] آن سرا براى اوست داناتر است در حقیقت ظالمان رستگار نمى‏شوند) و این همان اخلاق الهی انبیاء است که خداوند در سوره ی طه بدان اشاره می کند:«فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى»(طه:44) (با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد) بنابراین در این سوره تصاویر باعظمتی از گفت­وگوی هدف­مند را که در درون خود عظمت اخلاق انبیاء را نشان می­دهد، نمایان می­سازد.

 

5- گفت­وگوی مستقیم و غیر مستقیم:

گاهی گوینده با مخاطب خود مستقیم و بی­واسطه سخن می­گوید؛ به این قسمت از گفت­وگوی سوره توجه کنید:«وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ» (همان:23) این گفت­وگو که بین موسی و دختران شعیب درگرفته به شیوه­ی مستقیم است؛ یعنی موسی در مقابل دختران قرار گرفته و با آن­ها سخن گفته است.

همچنین خداوند در وادی مقدس نیز بی­واسطه با موسی سخن گفت: «یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ»(همان:30)

اما گاهی دیگر گفت­وگو به شکل مستقیم و بر اساس سیاق گفت­وگو صورت نمی­گیرد، و در حقیقت گوینده مستقیماً با شنونده وارد گفت­وگو نمی شود؛ بلکه با واسطه با او سخن می­گوید، حال این واسطه می تواند شخص سومی باشد ویا این که به شکل امداد غیبی صورت گیرد:«وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»( همان:7) (و به مادر موسى وحى کردیم که او را شیر ده و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمى‏گردانیم و از [زمره] پیمبرانش قرار مى‏دهیم ) همان طور که ملاحظه شد، خدا در این آیه مستقیماً با مادر موسی به گفت­وگو نپرداخت، بلکه در واقع به نوعی به او الهام کرد که فرزندش را به نیل بسپارد. (طباطبایی، ج16،1387: 11)

 

6- گفت­وگوی دو جانبه یا چند جانبه:

همان طور که قبلا ذکر شد داشتن مخاطب تأثیر گفت­وگو را چند برابر می کند؛ اما این     گفت­وگویبین مخاطبان همیشه به یک شکل صورت نمی گیرد؛ گاهی گفت­وگو فقط میان دو نفر روی می­دهد، در این صورت یکی گوینده است و طرف مقابل شنونده و یا مخاطب؛ به عبارت دیگر مخاطبِ گوینده یک نفر است. مانند گفت­وگوی دو جانبه ای که میان موسی و شعیب- پیامبر شهر مدین- روی می­دهد:«قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ»(همان: 27) (شعیب] گفت من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى] به نکاح تو در آورم به این [شرط] که هشت‏سال براى من کار کنى و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان شاء الله از درستکاران خواهى یافت )چنان که ملاحظه شد مخاطب شعیب نبی، موسی است؛ و در واقع یک گفت­وگوی دوجانبه صورت گرفته، از این رو حضرت موسی در صدد پاسخ گویی چنین می­فرماید: قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَکِیلٌ(همان:28) ([موسى] گفت این [قرار داد] میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم بر من تعدى [روا] نباشد و خدا بر آنچه مى‏گوییم وکیل است)

اما در گفت­وگوی چند جانبه، بیش از یک مخاطب وجود دارد؛ از این رو گوینده در سخن خود به چند جنبه توجه دارد و یا این که در عین حال که یک نفر را مورد خطاب قرار می دهد، در خطاب خود به دیگران نیز توجه دارد: مانند گفتگوی آسیه با فرعون و اطرافیانش درباره­ی طفل از آب گرفته شده:«وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ»(همان:9) (و همسر فرعون گفت [این کودک] نور چشم من و تو خواهد بود او را مکشید شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم ولى آنها خبر نداشتند ) این گفت­وگوی چند جانبه که یک سوی آن آسیه، طرف دیگر آن فرعون و بعد سوم آن مشاوران و سربازان گوش به فرمان فرعون قرار دارند، از شفاعت و میانجی­گری همسر فرعون حکایت می­کند که در هنگام گرفتن موسی از آب و آوردنش نزد فرعون آن جا بوده (طباطبایی،ج16،1387: 12) و خطاب به فرعون چنین می­گوید: قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَکَ؛ یعنی در این جا مکالمه بین آسیه و فرعون است، اما در ادامه رو به حاضرانی که در صحنه بودند و در پی انجام فرمان فرعون مبنی بر قتل نوزاد، آماده­ی خدمت بودند می­کندو چنین می گوید: لَا تَقْتُلُوهُ. یعنی در این جا روی سخن را از فرعون بر می دارد و همه را مخاطب خویش می­سازد؛ اما دوباره از مخاطب جمعی برمی­گردد و رو به فرعون ادامه می­دهد: «عَسَى أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا».

 

7-گفت­وگوی استدلالی یا بی منطق:

مهم ترین بخش گفت­وگو در قرآن همان گفت­وگوی استدلالی است؛ اما این استدلال در نزد همه، یکسان و به یک شکل نیست:

هنگامی که نزد منکران و معاندان، سخن از ارائه ی دلیل و برهان می­شود آنان هیچ دلیلی برای انتخاب راهی که برگزیدند ندارند جز تقلید از راه گذشتگان و پدران خود. و اگر نظری برخلاف نظر پدرانشان باشد نمی­پذیرند:«فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ»(قصص:36) (پس چون موسى آیات روشن ما را براى آنان آورد گفتند این جز سحرى ساختگى نیست و از پدران پیشین خود چنین [چیزى] نشنیده‏ایم). اما سخن خداوند همواره با برهان عقلی و دلیل منطقی همراه است واز مخاطبان نیز می­خواهد اگر در بیان نظر خود اطمینان دارند ، برای آن دلیل و برهان اقامه کنند: «وَنَزَعْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ»(همان:75) (از میان هر امتى گواهى بیرون مى‏کشیم و مى‏گوییم برهان خود را بیاورید پس بدانند که حق از آن خداست و آنچه برمى‏بافتند از دستشان مى‏رود) همان طور که ملاحظه نمودید، خدا از مخاطبین می­خواهد دلیل بیاورند و نیز غیر مستقیم به آنان یادآور می شود که آنان دلیل قاطعی ندارند، و در حقیقت راه را به خطا رفته­اند.

 

8- گفت­وگو میان اهل حق و باطل:

همان طور که قبلاً گفته شد دو گروه حق و باطل در برابر برهان حق و پذیرش حق و حقیقت یکسان عمل نمی کنند؛ این از گفت­وگوی آن­ها با پیامبران زمان خود به خوبی مشهود است: اهل حق با شنیدن کلام حق، سر تسلیم فرود می آورند و بر آن گردن می­نهند:«وَإِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا کُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ»(همان:53) (و چون بر ایشان فرو خوانده مى‏شود مى‏گویند بدان ایمان آوردیم که آن درست است [و] از طرف پروردگار ماست ما پیش از آن [هم] از تسلیم‏شوندگان بودیم ) و هنگامی که سخن باطلی را می­شنوند از آن دوری می­کنند: «وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ»(همان:55) (چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گویند کردارهاى ما از آن ما و کردارهاى شما از آن شماست‏سلام بر شما جویاى [مصاحبت] نادانان نیستیم )؛ اما اهل باطل همچنان دست به لجاجت و انکار می­زنند: «فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِیَ مِثْلَ مَا أُوتِیَ مُوسَى أَوَلَمْ یَکْفُرُوا بِمَا أُوتِیَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کَافِرُونَ»(همان:48) (پس چون حق از جانب ما برایشان آمد گفتند چرا نظیر آنچه به موسى داده شد به او داده نشده است آیا به آنچه قبلا به موسى داده شد کفر نورزیدند گفتند دو ساحر با هم ساخته‏اند و گفتند ما همه را منکریم ). همچنین وقتی موسی با معجزات الهی بر فرعونیان وارد می­شود، آنان پس از مشاهده­ی این معجزات و درک ناتوانی خویش در ارائه مثل آن، باز هم دست به انکار موسی و خدایش می­زنند و کار موسی را سحر و جادو می­خوانند«فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ»(همان:36) و موسی در رد نظر آن­ها به گفت­وگوی خویش این چنین ادامه می­دهد: «وَقَالَ مُوسَى رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَاء بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»(همان:37) (موسى گفت پروردگارم به [حال] کسى که از جانب او رهنمودى آورده و [نیز] کسى که فرجام [نیکوى] آن سرا براى اوست داناتر است در حقیقت ظالمان رستگار نمى‏شوند) اما فرعون قانع نمی شود و دوباره ادعای خدایی خویش را مطرح و موسی را از دروغ گویان می­شمارد: وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحًا لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ(همان:38) (فرعون گفت اى بزرگان قوم من جز خویشتن براى شما خدایى نمى‏شناسم پس اى هامان برایم بر گل آتش بیفروز و برجى [بلند] براى من بساز شاید به [حال] خداى موسى اطلاع یابم و من جدا او را از دروغگویان مى‏پندارم ).

 

پرسش در گفت­وگو:

پرسش نیز یکی از مهم ترین پایه های تداوم مکالمه است؛( احمدی،1386: 93) به عبارت دیگر در گفت­وگو، پرسش جایگاه مهمی دارد. چرا که زمینه­ی بیشتری را برای ایجاد گفت­وگو و ارتباط مکالمه­ای فراهم می­کند. بررسی محتوای  قصه درسوره ی قصص نیز گواه این مطلب است که هرجا قصه با حالت پرسشی همراه بوده، زمینه­ی گفت­وگو و مکالمه­ی بیشتر فراهم آمده است. به عنوان نمونه به این آیه توجه کنید: « . . . قَالَ یَا مُوسَى أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَ جَبَّارًا فِی الْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَن تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ»(قصص:19) (گفت اى موسى آیا مى‏خواهى مرا بکشى چنانکه دیروز شخصى را کشتى تو مى‏خواهى در این سرزمین فقط زورگو باشى و نمى‏خواهى از اصلاحگران باشى) همان­طور که مشاهد شد وقتی موسی خواست با سرباز فرعون درگیر شود، سرباز ماجرای روز گذشته موسی را به رخش کشید و سپس در قالب جمله­ی پرسشی چنین گفت: «یَا مُوسَى أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْس». همچنین در آیه­ی 23 شاهد پرسش و پاسخ میان موسی و دختران شعیب هستیم:« قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ»(همان:23)

 

تکرار در گفتگو:

از طریق بیش از یک بار شنیدن، نکات یا پیش آگاهی­ها یا هر چیز دیگری در طول روند داستان، چیزهای بیشتری آموخته می شود؛ بنابراین یکی دیگر از مهم­ترین مایه­ها در گفتگو   تکرار­هاست. (شفیعی کدکنی،1370: 408) ازاین رو با بررسی سوره ی قصص شاهد تکرار عباراتی در قصه با هدف مشخص هستیم. مثلا در آیات 13 و 57 شاهد تکرار جمله ی«أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ» (همان:13و57) هستیم. چنان­که در آیه­ی 13 وقتی خبر از حق بودن وعده­ی خداوند می­شود خداوند گوشزد می­کند که بیشترشان نمی­دانند و تکرار آن در آیه 57 تأکیدی است تا مخاطب در این باره به یقین برسد و برایش شکی باقی نماند. هم چنین در آیات 43 46، و 51 با تکرار مفهوم تذکر مواجه می­شویم:«لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ». و نیز در آیات 30، 70و 88 با عبارتی مواجه می­شویم که اذعان به یگانگی خداوند دارد:«إنِّی أنَا اللهُ ربُّ العَالمینَ» (همان:30) « وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» (همان:70) لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ (همان:88). در هر سه آیه شرک را به همراه انواعش و به طور مطلق از خدا نفی می­کند. (طباطبایی،ج16،1387: 45)

همچنین تکرار برای تأکید به کار می­رود؛ با تکرار ذهن مخاطب به موضوع مهمی که در قصه است معطوف می­شود. شاید این تکرار در ذهن مخاطب پرسشی ایجاد کند. در این سوره نیز به نظر می­رسد هدف از تکرار­ها توجه دادن مخاطب به موضوعات و مطالب کلیدی این سوره باشد: مثل مفهوم یکتایی خداوند و عبادت او، مفهوم عدم اطلاع مردم از آینده­ای که برایشان در نظر گرفته شده و تذکر و یادآوری برای پندگیری و عبرت آموزی. بنابراین این گونه تکرارها به درک خواننده از معنا جهت می دهد.

پس تکرارها،هم سبب هم آوایی مخاطب با قرآن می­شودو هم مخاطب با دیدگاه الهی رابطه­ی گفت­وگویی و عاطفی برقرار می­کند.

 

گفت­وگوی پرتنش:

گفت­وگو باید تنش ایجاد کند تا مؤثر واقع شود؛ برای این منظور شیوه های مختلفی وجود دارد که البته راحت­ترین شیوه­ی آن، بحث و جدل و مخالفت است. اما انتخاب دقیق کلمات و عباراتی که کشمکش را نشان دهد اهمیت خاصی دارد؛چرا این کلمات سنگ بنای (صحنه­ی داستان­اند) و صحنه را به پیش می­رانند. «وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ» (قصص: 9) (همسر فرعون گفت [این کودک] نور چشم من و تو خواهد بود او را مکشید شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم ولى آنها خبر نداشتند) وقتی آسیه در مقابل کشتن موسی مخالفت می­کند، در طی گفتگویی با فرعون به او پیشنهاد می­دهد که موسی را به فرزندی بپذیرند، اما در پایان آیه، خدا به عنوان راوی دانای کل وارد صحنه می­شود و با جملهوهم لا یشعرون به تنش موجود در داستان اشاره می کند؛ به عبارت دیگر گفت­وگوی آسیه موجب نجات طفل از مرگ حتمی می شود، اما جمله­ی(آن­ها نمی فهمند) مخاطب را دچار تردید می­سازد که چه اتفاقی در شرف وقوع است و باید منتظر چه حوادثی باشد که راوی دانای کل (خداوند) در ادامه ی گفت­وگوی آسیه و فرعون به آن پرداخته است.

 

نتیجه:

در این مقاله ضمن بررسی و تحلیل سوره­ی مبارکه قصص در حوزه گفت­وگومندی نتایج زیر حاصل شد:

1-                 قصه­های موجود در این سوره، همانند سایر قصه­های قرآنی حقیقی و واقعی است.

2-                 هدف از بیان این قصه­ها تنها نمایش قدرت ادبی و هنری نبوده بلکه قابل فهم بودن، جذابیت، عبرت­آموزی و انتقال مفاهیم به صورت غیر مستقیم، از دلایلی است که در قصه­ی قرآنی مورد اشاره قرار گرفته است.

3-                 گفت­وگوهای موجود در این سوره پیامی را به مخاطب می­رساند، و بر عهده­ی مخاطب است که در این پیام تفکر کند.

4-                 گفت­وگو، گستره­ی وسیعی در میان مفاهیم این سوره دارد: از جمله این­که می­توان این سوره را از زاویه­های مختلف مورد بحث و بررسی گفت­وگویی قرار داد

5-                 از آن جا که قرآن کریم از شیوه­های گوناگونی برای طرح گفت­وگو استفاده کرده است، از این رو قصه­های قرآنی در اشاره ورزی یا صریح گویی، اجمال گویی یا شرح جزئیات و کوتاهی یا بلندی یکسان نیستند.

6-                  گفت­وگو بر حسب موضوع نیز قابل بررسی است؛ که در این سوره عمدتاٌ شامل اصول محوری دین می شود.

7-                 از نظر مخاطب هم می­توان گفت­وگوهای موجود در این سوره را به قسمت­های گوناگون تقسیم نمود.

هم­چنین، تمامی شخصیت های این سوره از منظر روانشناسی، خواننده را به نتایج رفتارشناسانه­ی آن­ها آگاه می سازد؛ زیرا هر فردی هویت شخصی خود را در گفته­هایش باز می­نماید و ویژگی­های فکری و شخصیتی­اش از راه جملاتی بروز می­یابد که بر زبان می­راند؛ همان طور که آن را، در درخواست موسی از خداوند درباره ی وصی و جانشینش می­بینیم.

پس گفت­وگوهای موجود در این سوره، صرفاً به این دلیل نیست که شخصیت­ها حرفی بزنند بلکه گفت­وگو و حرف زدن آن­ها در راستای پیش برد هدف مورد نظر قصه، و ایجاد حس تعلیق و کشش در خواننده است؛ از این رو مسیر حرکت دایره وار سرنوشت در این قصه را می­توان در   گفت­وگوهایی پی گرفت که افراد مختلف در موقعیت های مختلف انجام می­دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

  1. قرآن کریم با ترجمه فولادوند.
  2. ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین(1988) لسان العرب، المجلد7، بیروت: دارالإحیاء التراث العربی.
  3. احمدی، بابک(1386) ساختار تأویل متن،چاپ نهم، تهران: نشر مرکز.
  4. تورکو، لویس(1389) گفت­وگونویسی در داستان، ترجمه پریسا خراسانی، چاپ اول،تهران: نشر رَسش.
  5. خراسانی، زهرا(1382) نقش گفت­وگو در قصه های قرآنی، فصل نامه شهرزاد، شماره3، ص12تا19).
  6. دهخدا، علی اکبر(1377) لغت نامه، ج12،چاپ دوم: انتشارات دانشگاه.
  7. الراغب، عبدالسلام احمد(1387) کارکرد تصویر هنری در قرآن کریم، ترجمه سید حسین سیدی، چاپ اول، تهران: نشر سخن.
  8. شفیعی کدکنی، محمدرضا(1370) موسیقی شعر،چاپ سوم،تهران: نشرآگاه.
  9. طباطبایی، محمد حسین(1387) المیزان، ج16، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی،قم: نشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  10. فعال، محمد حسین(1381) روش قصه پردازی در قرآن، نشریه صحیفه معین، نمایه نشریه،شماره5، ص8تا36.
  11. قنادی، صالح(1389) قصه های قرآن، چاپ دوم، قم: نشر المصطفی.
  12. مستور، مصطفی(1384) مبانی داستان کوتاه، چاپ دوم، تهران: نشر مرکز.
  13. معارف، مجید(1379) نگاهی به قصه( اهداف و ویژگی های آن در قرآن)، فصل نامه بصیرت (نمایه نشریه)، شماره19و20)، ص 131تا 155.
  14. ملبوبی، محمدتقی(1376) تحلیلی نو از قصص قرآن،چاپ اول، تهران: نشر امیر کبیر.
  15. میرصادقی، جمال(1385)عناصر داستان،چاپ پنجم، تهران: نشر سخن.
  16. هارتکه مایر ل. فریمن دوریتی، مارتینا و یوهانس(1382) با هم اندیشیدن راز گفتگو، ترجمه فاطمه صدر عاملی، چاپ اول، تهران: نشر اطلاعات.
  17. گفتگو ، به تاریخ21/5/91 بازیابی از: www.tahoordanesh.com
  18. گفتگو در داستان، به تاریخ29/4/91 بازیابی از:www.bavrun.bhogfa.com